عبدالله مستوفى

166

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

جاهل و گول ما فهميده يا نفهميده و شايد بتحريك غير مستقيم و مستقيم آقايان مسببين اين گرسنگى و غلا و تنگى ، بمحتكرين ( ؟ ) لعن و نفرين ميفرستادند ! خدا پدر ميليسپو را بيامرزد كه آمد ، و با اختياراتى كه از وكلاى وظيفه‌شناس گرفت به اين تظاهرات خاتمه داد ، و به زور قانون گندم و جو هفتصد تومانى را در هشتاد تومان ، در مقابل همان اسكناس‌هاى آبدار خريد و به همين قيمت و در مقابل همان اسكناس هاى چاركى صد دينارى ، به آنها فروخت كه آقايان متحدين ما ، از اين شكلك‌بازىها كه براى فريب دادن سياههاى افريقاى پنجاه سال قبل به كار ميبردند ؛ دست بر دارند و مردم را مسخره نكنند ، و حالا كه نان ما را به ثمن بخس از دست ما گرفته‌اند و ما را دچار غلا و تنگى كرده‌اند ، و ما هم براى مهمان‌نوازى و قراردادهاى دولتى خود به روى خودمان نميآوريم و ساكتيم ، لامحاله آنها هم ساكت باشند و از اين شيرين‌كاريها كه در ادوار قبل ، در هوتنتو به كار ميبسته‌اند ، ديگر در ايران معمول ندارند ! من هيچ شك ندارم كه سياستمداران كابينهء سن‌ژام ، از هر حزبى كه باشند از اين خرده‌كاريها بىخبرند و شايد از اين شكل‌ها و گول‌زنكها كه ملت قديم و قويم ايران را ببازيچه ميگيرد ، مشمئز و متنفر هم باشند ، و اين هوچىگريهاى بيمزه شاهكار سياستمدارى اشخاصى است كه در خدمت ديپلوماسى مستعمراتى عمر گذرانده ، و اين خرما نمك‌زنىها را از لوازم شغل انتشارى خود ميپندارند « 1 » . ما از اين آقايان ، كه ظاهرا و برحسب مقام خود بايد از جنس همان كرسىنشينان كابينهء سن‌ژام باشند ، بخصوص آنها كه در ادبيات ايران هم وارد بوده ، و در نطق‌هاى انگليسى خود با لهجهء شيرين شعر سعدى هم ميخوانند ، منتظر نيستيم كه اين شوخىهاى سرد خنك را به‌بينند ، و با نظر لاقيدى در آن نگريسته ، بگذارند و بگذرند . ملتى كه مانند فردوسى و حافظ و سعدى و مولوى معلم دارد ، با اين شكلك‌ها گول نميخورد . همه حقايق را ميدانند ، و عاملين بدبختى خود را ميشناسند . به آنها كه با هزار جان كندن و بيخوابى شب ، از اين قماش شاهكارهاى انتشارى مبتذل بوجود ميآورند ميخندند . اگر بخواهم شنيده‌هاى خود را از مردم عوام ساده در حين ديدن اين تصويرها ، بقلم آورم ، با اينكه اكثر آنها نكات بسيار بديع ادبى عاميانه دارد ، از حدود اين كتاب خارج خواهد شد . از خواننده عذر ميخواهم ، خيلى حاشيه رفتم ، و بقول خودم از سلسلهء حوادث جلو افتادم ، چه كنم ؟ در موقعى مشغول نوشتن اين قسمت شده‌ام كه متحدين ما مثل اين است كه ميخواهند شرايط ما را در اتحاد با خود فراموش كنند . قطع‌نظر از روسها كه در مقابل مهمان‌نوازىهاى ما مدعى ما شده ، در آذربايجان غوغاى كمونيست راه انداخته‌اند ،

--> ( 1 ) - چون در اين وقت مستر بولار سفير انگليس در ايران بود من نخواستم به كسى كه در كشور ما سمت ديپلوماتيكى دارد توهين كرده باشم و گرنه اين سياستمدار مستعمراتى انگليس براى اين شاهكار خنك بيش از اين‌ها مستحق بود . امروز هم چون متقاعد و از كار بر كنار است ديگر لايق قلمفرسائى نيست .